هر چي فكر ميكنم می بینم هيچوقت نميشه عشق را بهانه ساخت
براي ارزان فروختن عشق
اما به بهاي چه چيزي.به بهاي روزهاي سردي كه خيابان ها را قدم
مي زدم براي رسيدن به تو.
يا به بهاي دقايقي كه نگاه منتظرم خشك ميشد به پنجره ي خانه ات براي
يكبار ديدن روي تو.
يا شايد به بهاي لرزه اي كه بر اندامم افتاد براي رهايي از مرداب خيال
و ترس از جواب تو.
يا اينكه به بهاي بهاري كه سفر كرد اما خزان وجودت راه را بست
برروياي دل تو.
اي كاش فقط براي يك ثانيه
منو درك ميكردي تا در سكوت غم اسير نميشدم.
اي كاش فقط براي يك ثانيه
می ماندی تا در غربت عشق نمی پوسیدم.